103/ زمزمه

ـ

من پر از تناقضم
عاشقم
تو را و مرگ را.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

102/ زخم مشروع

ـ

عشق، محرم است
تا که می‌روی
تیغ‌ها برهنه می‌شوند.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

100/ عاشقم

ـ

من پر از تناقضم
عاشقم
تو را و مرگ را.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

99/ می‌بوسدم آرام

ـ

حتا همین بالا
             که حال عشق‌بازی نیست
می‌بوسدم آرام
ابری که در آغوشِ من «والعصر» می‌خواند.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

98/ عصرانه های کوتاه

ـ

یعنی حریمِ گریه‌هایم را
گاهی رعایت کن
دیوانگی واگیر دارد.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

97/ نیمه سوم

ـ

شوقِ دیدار، نیمه‌جانم کرد
تکیه کن تا ابد به من، نهراس!
سروها ایستاده می‌میرند.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

96/ تفاهم

ـ

ظرف‌های ظهر را
شسته‌ام
چای دم کشیده
              شام حاضر است
تو فقط چروک درد را اُتو بزن!

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

95/ تلاقی

 ـ

فقط بی‌نهایت
خبر دارد از حس و حال دو خط موازی
مگر عشق می‌فهمد این چیزها را؟

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

94/ ما هیچ

 ـ

یک ضربدر یک: صفر
تکلیف ما با عشق معلوم است.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

93/ زلزله، گاه‌گاهی

ـ

عشق؛
هر لحظه می‌آید و می‌تکانَد
زلزله، گاه‌گاهی.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ

92/ من واژه را با زخم فهمیدم

ـ

من عشق را با تیغ
من واژه را با زخم فهمیدم
لطفا کمی خون‌خوارتر باش
گاهی برایم گرگ بفرست
گاهی بیا و قلع و قمعم کن
نگذار آرامش مرا از پا بیاندازد.

ـ مرتضی دلاوری پاریزی ـ